|
یه دنیا دوستت دارم درباره وبلاگ موضوعات مطالب اخير پيوندها نويسندگان صفحات وبلاگ چهارشنبه ٢ شهریور ۱۳٩٠ :: ۱۱:۱٩ ب.ظ :: نويسنده : مسعود تنها
نمی نویسم ….. چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی حرف نمی زنم …. چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی نگاهت نمی کنم …… چون تو اصلاً نگاهم را نمی بینی صدایت نمی زنم ….. زیرا اشک های من برای تو بی فایده است فقط می خندم …… چون تو در هر صورت می گویی من دیوانه ام.
موضوع مطلب : چهارشنبه ٢ شهریور ۱۳٩٠ :: ۱٠:٥٩ ب.ظ :: نويسنده : مسعود تنها
خداحافظ نگو وقتی هنوز درگیر چشماتم خداحافظ نگو وقتی تو هرجا باشی همرتام تو اون گرمای خورشیدی که میری رو به خاموشی نمی دونی چقد سخته شب سرد فراموشی شبی که کولبارت رو میون گریه می بستی یه احساسی به من می گفت هنوزم عاشقم هستی خداحافظ نگو وقتی هنوز درگیر چشماتم خداحافظ نگو وقتی تو هرجا باشی همرتام چرا حالت پریشونه چرا معیوس و دلسردی خداحافظ نگو وقتی هنوزم میشه برگردی تو یادت رفته اون روزا یکی تنها کست میشد خداحافظ که می گفتی خدا دلواپست میشد خداحافظ نگو وقتی هنوز درگیر چشماتم خداحافظ نگو تو هرجا باشی همرتام خداحافظ نگو
موضوع مطلب : چهارشنبه ٢ شهریور ۱۳٩٠ :: ۱٠:٤٥ ب.ظ :: نويسنده : مسعود تنها
شانه هایم زیر بار غم شکست شاخه های سبز امیدم شکست عشق ما در شیشه فرهاد بود عشق شیرین ریشه اش در باد بود هیچ کس حرف صداقت را نزد هیچ کس دل را بر این دریا نزد یک نفر امروز در چشمم شکست یک نفر بار سفر بست و گسست یک نفر با خاطراتم دور شد یک نفر با قصه ها محشور شد
موضوع مطلب : دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٩ :: ۱٠:٤٢ ب.ظ :: نويسنده : مسعود تنها
آهای عشق من تمام عاشقا رو تو سرزمین عشقت جمع میکنم تا به تمام عالم بگم که ذرهای از محبت تورو با تمام هستی عوض نمی کنم ذره ای از مهربونیا تو به عالمی نمی فروشم دستهای گرمتو با عاشقانه ترین محبت ها هم عوض نمی کنم میخواهم به همه بگویم تو تک ستارهی قلب منی میخوام غرورسنگینمو بشکنم و به همه بگم: انقدر دوستت دارم که بخاطرتو تمام عمر صبر کنم انقدر دوستت دارم که بخوام توی لحظه لحظه و ثانیه به ثانیه ی عمرم حضور داشته باشی انقدر دوستت دارم که ......................... اشتباه نکن تا دنیا دنیاست تا عمر دارم تا خون تو رگام جاریه قلبم به عشق وبه نام تو میزنه برای همیشه عاشق چشمهای مهربون ودستای گرمت می مونم دوستت دارم موضوع مطلب : دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٩ :: ۱٠:۱٤ ب.ظ :: نويسنده : مسعود تنها
به نام نامی بی کسان امروز عشق را از چشمانت خواندم. امروز گلبوته های دوستی در قلب مهربانت فضای خاطرم را عطر آگین کرد و تو برای اولین بارمحبتت را برایم ثابت نمودی. من هر روز به انتظار دیدنت می ایستم تا بلکه بتوانم صورت مهربانت را نظاره کنم. هر زمان که از دیدنت باز می مانم به تماشای عکس های زیبایت می نشینم. هر گاه با لبخند مهربانت سلامم را پاسخ می دهی در درونم شور و نشاط بر پا می کنی. هر گاه صدای گامهای پرتلاشت بر روی کاشی قلبم طنین می اندازد آرامش پیدا می کنم. از بین صداهای متعددی که از کلاسها به گوشم می رسد به دنبال صدای طنین مهربان تو می گردم. با قلبم پیمان بسته بودم که هیچ گاه راه عشق را برای هیچ کسی باز نکنم، ولی تو با شراره های نگاهت قفل آهنی را شکستی و آرام آرام غبار غم را از روی پنجره ی مسدود قلبم پاک کردی و محبت را همانند دانه ای درقلبم کاشتی و ریشه هایش را در چشمانت قرار دادی. می دانم تو نیز درقلبت آهنگ دوستی نغمه سرایی می کند وپرنده ی خیالت این بار زمزمه ی عشق من را در فضای بیکران چشمانت ثبت می کند. غنچه های کوچک قلبم که رنگ عطش را دارد با صدای خنده هایت که حاکی از محبت عشق شگفته می شود. می دانی دوست ندارم که بگویم دوستت دارم درست است. احساس می کنی که عاشقت هستم و تو بهتر از هر کس دیگر می دانی که دل مهربان سرزمین رویش گلهای محبت است. هوایم هوای تو ، دلتنگم برای تو، تنهایم به یاد تو، زندگیم فدای تو موضوع مطلب : دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٩ :: ۱٠:۱۱ ب.ظ :: نويسنده : مسعود تنها
محتاج رستاخیز چشمانت ، در برزخی بین دو دیدارم موضوع مطلب : دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٩ :: ٩:٢۱ ب.ظ :: نويسنده : مسعود تنها
دختره از پسره پرسید من خوشگلم؟ گفت نه .گفت دوستم داری؟ گفت نوچ؟گفت اگه بمیرم برام گریه میکنی؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هیچی نگفت: پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نیستی زیبا ترین هستی. تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بمیری برات گریه نمیکنم چون من هم می میرم موضوع مطلب : دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٩ :: ٢:٠٩ ب.ظ :: نويسنده : مسعود تنها
بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از خام وجودم شدم ان عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید:
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم ودر آن خلوت دلخواسته گشتیم...... (فریدون مشیری) دلم گرفته است دلم گرفته است
به ایوام می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند چراغ های رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به مهمانی گنجشک ها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنیست ............. موضوع مطلب : |
||